آرشیو برای: "بهمن 1399"

1399/11/09

  08:11:00 ق.ظ, توسط عبد المهدی  
موضوعات: شهیدانه

شهید عطری!

  بعد از خوندن هردو رکعت نماز شب، میخوابید و بیدار میشد تا دو رکعت دیگه بخونه ازش پرسیدن چرا؟ میگفت: نفس رو باید رنج داد تا پاک بشه… #شهید_پلارک معرفی شهید: نام اصلی این شهید بزرگوار «منوچهر پلارک» است که نزد بیشتر افراد به «سید احمد پلارک» شهرت… بیشتر »
  07:56:00 ق.ظ, توسط عبد المهدی  
موضوعات: همسرانه

شک به شوهر

 #شوخی_همسرانه   یه روز یه آقایی نشسته بود و روزنامه می‌خوند که یهو زنش ‌با ماهی‌تابه می‌کوبه تو سرش.‌ مرد میگه: برای چی این کارو کردی؟ زنش جواب میده: به خاطر این زدمت که تو جیب شلوارت یه کاغذ پیدا کردم که توش اسم سامانتا نوشته شده بود. مرد میگه: وقتی… بیشتر »
  07:52:00 ق.ظ, توسط عبد المهدی  
موضوعات: شهیدانه

شهید مسعود احمدیان

#خاطرات‌شهدا   -محمد پاشو!..پاشو چقدر مے خوابی!؟ -چته نصفه شبی؟بذار بخوابم.. -پاشو،من دارم نماز شب میخونم ڪسے نیست نگام ڪنه!! یا مثلا میگفت:«پاشو جون من، اسم سه چهار نفر مومن رو بگو تو قنوت نماز شبم ڪم آوردم! “شهید مسعود احمدیان” هرشب به… بیشتر »
  07:42:00 ق.ظ, توسط عبد المهدی  
موضوعات: داستانک

حمال تبریزی

در خیابان شمس تبریزی شهر تبریز زیارتگاهی وجود دارد که به قبر حمال معروفه. فرد بیسوادی در تبریز زندگی میکرد و تمام عمر خود را در بازار به حمالی و بارکشی می گذراند تا از این راه رزق حلالی بدست آورد. یک روز که مثل همیشه در کوچه پس کوچه های شلوغ بازار مشغول… بیشتر »

1399/11/07

  10:49:00 ق.ظ, توسط عبد المهدی  
موضوعات: شهیدانه

خاطره شهید محمد خانی

ناراحت بود … بهش گفتم محمدحسین چرا ناراحتی؟! گفت: خیلی جامعه خراب شده، آدم به گناه می افته! رفیقش گفت: خدا توبه رو برای همین گذاشته و گفته که من گناهاتون رو می‌بخشم. محمدحسین قانع نشد و گفت : «وقتی یه قطره جوهر می‌افته روی آینه، شاید دستمال برداری… بیشتر »
  10:43:00 ق.ظ, توسط عبد المهدی  
موضوعات: همسرانه

طنز

  شوهر : خانوم ! غذا آمادس ؟ همسر : هنوز نه باید یه کمی صبر کنی ! شوهر : پس من میرم بیرون یه چیزی میخورم و برمیگردم ! همسر : لطفا فقط ۵ دقیقه صبر کن ! شوهر : یعنی غذا ۵ دقیق دیگه آمادس ؟! همسر : نه دیگه ! من ۵ دقیقه دیگه آماده میشم بریم بیرون ! . شخصی… بیشتر »